
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() زبانحال عون بن عبدالله علیهالسلام قبل از شهادت
با آنکه رؤیـای شهـادت در سـرم دارم آئـیـنهای در دل ز صـبـر مــادرم دارم من عون هستم عون، خواهرزادۀ نورم غـمنـامـۀ خـورشـیدهـا را در برم دارم شمشیر غیرت در نیام اذن میدان است یک کـربلا احساس در چـشم ترم دارم جای من اینجا نیست، من از آسمان هستم تصویری از پرواز در بال و پرم دارم جان، این امانت را خداوندا بگیر اینک من شرم از جانی که با خود میبرم دارم کو آن زمـانی که بـبـیـنـم با نگـاه شوق در این بیابـان زخـمها در پیـکـرم دارم دشمن نمیداند که من از نسل خورشیدم دشمن نمیداند که صبر از مادرم دارم جان، هدیهای کوچک برای بارگاه توست آنسان که من شرم از وداع آخرم دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت عون و محمد
با کلافی به شوقِ بیش از پیش آمدم خـیـمـه یـوسـف دلریـش وسعِ کـم داشتم، بـبـیـنـش بیش برگ سبزیست تحـفۀ درویش عذرخواهم اگر کم است حسین دلم از غـربتت شکـست حسین رخـصـتی، ذوالفـقـار در دستم چـادر عــزم بـر کــمـر بـسـتـم این همه داغ بود و... نشکستم دخـتـر مـرتـضی عـلـی هـستم کوه صبرم، خودت که میدانی بـپـذیـر از من این دو قـربـانی هر چه غـم داشـتـی خـریـدارم چـه کـنـم؟ عـاشـقـم گـرفـتـارم به خـدا مـن بـه تـو بـدهـکـارم قـسـمـت مـیدهـم که نـاچــارم امـر کن! جـان فـدای فـرمانت هـمـۀ هـســتـیام بـه قـربـانـت بـه تـنِ پـاکــشـان کـفـن رفـتــه زره جـنـگِ تـن بـه تـن رفـتـه عـطـر گـلهـام تا خُـتَــن رفـته جـگـر شـیـرشـان به من رفـته بـیـن ســردارهـا سـری دارنـد جـَــنَم جـنــگ حـیـدری دارنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت عون و محمد
منکه به جز تو سـایـۀ بر سـر نداشتم چـشـم از نگـاهِ غـمزدهات بر نـداشـتم مـنت گـذار بـر سـرِ من اِذنشـان بـده شـرمـنـدهام که هـدیـۀ بـهـتـر نـداشـتم گـفـتم به پایِ عـشقِ تو بـهـتر بـیاورم گـشـتـم ولی بـه چـادرِ مـادر نـداشـتـم دیـدم تــوانِ داغِ پـــســر دارم و ولـی در خـود، تــوانِ داغِ بـرادر نـداشـتـم راضی نمیشوی؛ بروم خود کفن شوم ای کاش در فراقِ تو، من سر نداشتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت عون و محمد
عشق یادگاری از روزگار زینب است صبر هر کجا که هست وامدار زینب است اخـتیار دهر در اخـتـیار زینب است اقـتـدار شیعـه از اقـتدار زینب است خوش به حال هرکه از دست او دوا گرفت از عـقـیلة العـرب اذن کـربلا گرفت زینب آفـتابی از آسمان مرتضیست جلوهای تمام از شرم و عفت و حیاست راوی غـریـبیِ لالـههـای بینـواست کربلا به لطف او تا همیشه کربلاست با کلام محکـمش کار یک سپاه کرد روزگار شام را خـطبهاش سیاه کرد شکر حق که روز و شب در پناه زینبیم شکـر حق که دائماً روبهراه زیـنـبیم جان نـثار کـوچکی در سپاه زیـنـبیم ما فـدای مـکـتب سـرخ مـاه زیـنـبیم زینت پدر شدن این مقام زینب است کـوهپـایهایم ما، کوه نام زینب است پشت بر رُخِ پُر از، کینۀ زمانه کرد گیسوان کودکان را نِشَست و شانه کرد یک نگاه مملو از عشق خواهرانه کرد سوی قتلگه دوتا دستهگل روانه کرد پیش مـادر عـاقـبت، آه رو سفـید شد دخـتر شـهـید بود، مـادر شـهـیـد شد گفت جان فـاطمه، جان من فـدای تو گفت بچـههای من، نذر بچههای تو گفت مردهام مگر! بنگرم عزای تو ای تمام هستیام، هستیام بهپای تو گفت و بعد از آن دگر رفت از برابرش تا نـبـیند عـاقـبت، خجـلتِ برادرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت فرزندان عبدالله بن جعفر و حضرت زینب سلام الله علیها
کــربـلا چـشـم بـه راهِ زیـنـب آمــده وقــت ســــپـــاهِ زیـنـب مثل خـورشـیـد به تابندگیاش این دو هـستند همه زندگیاش مـیچـکـد عـشـق ز آه زیـنـب ایـن دو سـرونـد سـپـاه زیـنب عشق را تا که تک و تنها دید تکـیه بر نـیـزۀ غـربت را دید گـفـت غـم را به دلت راه مده به لـبت فـرصـت یـک آه مـده عهد و پیمان من از یادت رفت؟ نوجـوانان من از یادت رفت؟ نـــوجــوا نــنــد ولــی دلـــداده بـه حـسـیـن بـن عـلـی دلــداده پـیـش عـبـاس، سیـاهی لشکـر هـر دو قــربــانِ عـلـیِ اکـبـر هـر دو تا حـیـدری و کـرارند از دلت کـاش غـمـی بـردارند هر دو از عشق سبکبار شدند جــلـوۀ جـعـفــر طـیـار شـدنـد من و وابـستگی غـیری نیست زندگی بیتو در آن خیری نیست جسم را فارغِ از جان میکرد عشق را راهیِ مـیدان میکرد بـاز در دل هـیـجـانهـا افـتـاد نـام حـیـدر بـه زبـانهـا افـتـاد از هـــیـــاهــوی دو آقـــا زاده تـرس بر کـوفـه و شـام افـتاده کـیـنه اما ز عـلی اوج گـرفت تیرها سمت گـلـو موج گرفت نـیــزه افـتـاد بـه جـانِ هـر دو ضرب شد پیکر هر دو، بر دو سنگها پـر زده بر دامنشـان نیـزهها کـاشـته شد در تنشان تا حـسین آن دو گل پرپر بُرد زینب از خیمه تکان خورد؟ نخورد! در دل عرش، مقرّب شده است اینچنین است که زینب شده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت عون و محمد
رضایِ توست رضایِ خدایِ این دو نفر خداست شاهدِ حالِ رضایِ این دو نفر همین که قـصدِ فـدایـیِ تو شـدن دارنـد هـزار مـرتـبه جـانـم فـدایِ این دو نفر تو در عبایِ خودت دیدهای هزار اکبر به من نمیرسـد آیا بـلایِ این دو نفر؟ سکوت کردی و حال رضایتت پیداست دعات بدرقه شد در قـفـایِ این دو نفر دو نسلِ حیدر و جعفر به معرکه زدهاند مـلائـکانـد تـمـام قُــوایِ این دو نـفـر یکی زده به یَسار و یکی زده به یمین غرور میچکد از ماجرایِ این دو نفر به ناگه از همه سو سیلِ تیغ و تیر آمد شکست در نظرِ من صدایِ این دو نفر اگر چه در پِیِ آنـان به معـرکه زدهای محال شد که بـبـینی شفـایِ این دو نفر ز دور دیــدهام آخـر بـه دسـت آوردی تو عـاقـبت بـدنِ نـخ نـمایِ این دو نفر بـرون ز خـیـمه نیـایـم برایِ دیـدنشان اگر چه پَر زده قـلـبم برایِ این دو نفر چه اقـتـدایِ شـریـفی به رأسِ تو دارند به نیزه شد سرِ از تن جدایِ این دو نفر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت فرزندان عبدالله بن جعفر و حضرت زینب سلام الله علیها
وا میشود سمت سـعـادت بـال هر دو جبریل غبطه میخورد بر حال هر دو با یک قـسـم هم کـار هـر دو راه افتاد یک راهکـاری داد مـادر، مال هر دو بـیـرون نـشد از خـیـمـه اما راه افـتـاد بـا پـای دل تـا مـعـرکه دنـبـال هـر دو از فرط شور و شوق جانبازی، گل انداخت با اذن رفتن صورتِ خوشحالِ هر دو بـر یـاری مـولا کـمـر بـسـتـنـد وقـتـی شـد چـادر اُمُّ الـمـصـائب شـال هر دو بـا سـالهـای دیـگــرشـان فــرق دارد تقـدیرِ با خـون شـسـتـۀ امـسال هر دو دلـشـورۀ خـلخـال پای دخـتری هـست در سـیـنـۀ از غـصـه مـالامالِ هـر دو از میـمـیـنه تا میسره هر جا که رفـتند سـرنـیـزه میآمـد به اسـتـقـبال هـر دو تـیـر و کـمـان دنـبـال اقـمـارالمنـیرهند خیلی زمان بردهست استـهـلال هر دو محکم زمین خوردند هر دو مثل زهرا بر خاک صحرا نقشی از تمثال هر دو حتی حـسـین بن علی هم گریه میکرد از معـرکه تا خـیـمه بر احوال هر دو تـا غُـصـۀ شــرمـنـدگـی آقــا نـگـیــرد مــادر سـراغ بـچـههـایـش را نـگـیـرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در شهادت محمد و عون بن عبدالله
چـگـونه آب نـگـردم کـنار پیـکـرتـان که خیره مانده به چشمم نگاه آخـرتان مــیــان هـلـهــلـه قــاتــلاتــان تــنــهـا نشـسـتهام که بگـریم به جسم پرپرتان خـمـیده آمـدم اینجـا خـمـیـدهتـر شدهام شکـستهام منو شـرمـنـده در برابرتان خـدا کـند که بگـیـرند چـشـم زینب را که تـیغ تیز نبـیـند به روی حـنجـرتان مــیــان قــافــلــه نــیــزهدارهــا فــردا خدا کـند که نخـنـدد کسی به مـادرتان به پیـش ناقـهای او در مـیان شـادیها خدا کـند که نیـفـتـد ز نـیـزهها سرتان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب در شهادت محمد و عون بن عبدالله علیهالسلام
وابستهات هستم، تویی معشوقِ دلخواهِ خودم آگـاهـم از حـال دلـت با قـلبِ آگاهِ خودم داریم خاطرخواهِ بسیاری و جان ها میدهند یکروز در راهِ تو و یکروز در راهِ خودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال محمد و عون بن عبدالله با سیدالشهدا علیهالسلام
مـا شـیــرزادهایـم و جـوانـان زیـنـبـیـم در این دیـار بـحـر خـروشـان زینـبـیم بر دستهای مـادرمان بوسه آشـناست ما دستبـوس مـادر و جـانـان زینـبـیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال محمد و عون بن عبدالله با سیدالشهدا علیهالسلام
پشت کردند به هم چون دو دلاور در جنگ عهد کردند نماند سر و پیکر در جنگ ماندهام معجزه شد یا که قیامت شده است باز هم آمده گـویا عـلی اکـبر در جنگ
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب در شهادت محمد و عون بن عبدالله علیهالسلام
غم ندیدن تو!… کرده قصد جان مرا غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا از آن زمان که به دنیا قـدم گذاشـتهام عـجـین به داغ نـوشـتـند داسـتـان مرا تو جانِ زینبی اما زمانه درصدد است بگیرد از منِ محـنت کـشیده جان مرا ز غربتت رمق راه رفتن از من رفت انـاالغـریبِ تـو لـرزانـده زانـوان مـرا اجـازهای بـده نـذری سـفـرهات باشـند کرم کن و بپذیر این دو قرص نان مرا مرا سهـیم کنی در منای کـرب و بـلا اگر قـبول کـنی این دو نـوجـوان مرا فـدای شرم تو … اما بیا و کـامل کن ســتـارههـای درخـشـان آسـمــان مـرا ادا اگر بـشـود حـق تـو ز جـانـب من تـوان مگـر بـدهـد جـان نـاتـوان مـرا قـیام کـردم و در خـیمه گـرم تکـبـیرم بـرو مـیـانـۀ مـیـدان بـبـیـن اذان مـرا قـدم خـمید ز تنـهـاییات، غـم فـرزنـد خـمـیـدهتـر نـکـند قـامـت کـمـان مـرا نـصیب بـاغ دلـم از بـهـار انـدک بود خـدا به خـیـر کـنـد قـصـۀ خـزان مرا بلا عـظـیـمتر و من صبـورتـر شدهام چه سخـت کرده خـداوند امتحـان مرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال محمد و عون بن عبدالله با سیدالشهدا علیهالسلام
بر شیر دخت زهرا ما هر دو نور عینیم آلالـههای زینب جان بر کفِ حـسیـنـیم جان میکـنیم نثـارِ نعـم الامیرِ عطشان جـان قـابـلی ندارد در راه حـفـظ قـرآن ای یـوسـف پیـمـبـر هـسـتیِ مـا فـدایت واللهِ پـیـکـر ما خـاک است زیـرِ پـایت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت عون و محمد
دو گل آورده بود از بوستانی با صفا زینب که تقدیم امیر خود کند در کربلا زینب کنار شاه دشت کربلا برد آن دو مه رو را بزیر لب کلامی گفت با شرم وحیا زینب برای جانسپاری پیش پایت ای گل زهرا بیاورده همه داروندار خویش را زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت عون و محمد
آوردهام نـذر عــلـی اکــبــرش کـنـم نذر عـلـی نشد سـپر حـنـجـرش کنم در راه او برای خدا دلـخـوشی خود نـذر دل شـکــسـتـۀ آب آورش کـنـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال محمد و عون بن عبدالله با سیدالشهدا علیهالسلام
دویـدهایـم که هـمـراه کـاروان بـاشـیـم رسیـدهایـم که در جمع عاشـقـان باشیم شما و این همه غربت، چگونه جان ندهیم؟ خـدا کـند که سـزاوار بـذل جـان باشیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت عون و محمد بن عبدالله ( فرزندان حضرت زینب سلام الله علیها)
این کبوترهای عاشق آسمان میخواستند از فیوضات وسیعی بیکران میخواستند ناخدای چشمشان مرهون اشک و آه شد در همین دریایِ صحرا بادبان میخواستند بیقـرارِ بیقـراریهایِ دایی بـوده و... هر یکی پرواز را از آشیان میخواستند با همین دریای خون سیرابهای تشنهاند تا دل میدان دوتا اسب دوان میخواستند حضرت زینب که ابر و باد را در دست داشت لشگر خود را زجنس تشنگان میخواستند پیر میدان را به یک ضربه دوتا میساختند روبروی خویش یک مرد جوان میخواستند گرچه هم پیر وجوان هیچاند، از آن روبرو نیمهجانها، جانِ خود را مثل جان میخواستند خستگی را خسته میکردند این جنگآوران آنقدر که کور دلها هم زمان میخواستند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت عون و محمد
این یاسها که در بَرِ من قـد کشیدهاند حـالا ز داغ اکـبـر تـو قـد خـمـیـدهانـد تـا دیـدهانـد بـیـن عـدو غـربـت تـو را بر یاریات دو ارتش زینب رسیدهاند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت عون و محمد بن عبدالله ( فرزندان حضرت زینب سلام الله علیها)
جان به کف مست طواف قبلۀ مادر شدند نعـرۀ یـاهـو به لب آئـیـنـۀ حـیدر شدند بوی عطر فاطمه در خیمهها پیچیده شد در تـجـلی آیه آیه یـاس پیـغـمـبر شـدند از لب دریای وحدت آب حق نوشیدهاند غرق ذات بیمثال حضرت داور شدند لا فتی الا علی بر لب شعار شیرهاست تیغ کج در کف شبیه ساقی کوثر شدند میمنه تا میسره از تیغ آنها خونی است یکتنه خون خدا را یاور و لشگر شدند سنگباران رسم کوفیهای بیغیرت شده از هجوم سنگ و تیر و نیزهها پرپر شدند تن میان خاک و خون و سر به روی نیزهها پای دلبر جای دل سر داده و بیسر شدند پیکر شیران زمین افتاد و مادر غرق آه کرکسان آمادۀ غارت گری در قـتـلگاه ارباً اربا، تشنه لب، از خون دل صورت خضاب سایـبان پیـکـر آنها نـشـد جـز آفـتـاب شاخههای یاس و نعل اسب کوفیها کجا؟ یاسهای زینب و مهمان شدن بر نیزهها پیکـر آنها به روی یک عبا آمد حرم سر جـدا و پیـکـر آنها جـدا آمد حـرم تا برادر را خجل دید و شکسته درحرم از درون خیمه بیرون سر نیاورد از کرم معنی تام خودش را عشق اینجا دید و بس کی بفهمد عشق زینب را دل هر خار و خس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت عون و محمد
خلـوت شده دور و برت جانم فدایت ای جـان زینب، جان طـفـلانم فدایت ای کعبۀ من رنجشی از زائرت نیست؟ قـربـانـیان من قبول خاطرت نیست؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت عون و محمد
شد خواهر تو غرق به موج محن حسین گلگون شده ز خون شهیدان چمن حسین گر پاره تن شوند عزیزان من چه غم ایکاش از تو پـاره نگردد بدن حسین
: امتیاز
|